قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

 

سروِ سَهی

من هر از گاهی دلم را روی کاغذ می تکانم، می نویسم ... می نویسم درد خود را با مداد بی زبانم ...  

 

 


 
درباره :ساحت گور تو سروستان شد؛ ای عزیز دل من؟! تو کدامین سروی؟
پروفایل مدیر : الف.سین.شین

 

 

 





Powered by WebGozar


 
 


 

زمستان

دستکش ها

فقط دست هایم را گرم می کنند

اما دلم

فقط با دست های تو گرم می شود ... فقط ... .




کلمات کلیدی :دل نوشته های من
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠

نظرات ()

 
 
قایم باشک

می خواهم چشم بگذارم

تو قایم شوی

و من هیچوقت پیدایت نکنم ...

پ.ن: کاش زندگی هم مثل بازی ها فرصتی داشت برای بچگی!




کلمات کلیدی :دل نوشته های من
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠

نظرات ()

 
 
سال ها دویده ام از پی خودم، ولی ...

خیابان پشت بیمارستان را یادت هست؟! همان خیابان عریض سوت و کور را می گویم که انتهایش می رسید به یک کوچه ی تنگ و باریک. همان کوچه ی بن بستی که در آن پرنده پر نمی زد؛ کوچه ی «میرزا علی». آنجا یک خانه ی متروکه بود با دیوارهای خشتی. می گفتی اینجا تنها یادگار پدربزرگ است. یادت هست؟! یک روز کلیدش را از صندوقچه ی مادربزرگ کش رفته بودی و آمدی مرا هم بردی تا آنجا را ببینم. وارد خانه که شدیم دو-سه پله ای می خورد تا حیاط. سمت راست عمارت بزرگی بود که دل آدم از دیدنش کباب می شد؛ آن قدر که مخروبه بود. آن وسط یک حوض بود که انگار سال ها لب تشنه مانده بود و کمی آن طرف تر یک قفس برای نگهداری مرغ و خروس ها! دستم را گرفتی و دنبالت راه افتادم. کنار ایوان یک لانه ی کبوتر بود. یادت هست؟! می گفتم:«تا به حال تخم کبوتر ندیده ام!» آن وقت آرام کبوتر داخلِ لانه را برداشتی. جفتش کنارش نبود. کبوتر ترسیده بود. قلبش تند می زد. آرام نشاندی اش روی شانه ی من و کبوتر بی لحظه ای تأمّل از روی شانه ام آن چنان عجولانه پر کشید که من از صدای سرعت بال هایش ترسیدم و بی اختیار فریاد کشیدم. دستت را گذاشتی روی لب هایم تا ساکت شوم. کبوتر پرید و روی تخم های کوچکش نشست. گفتی: کبوترِ مادر است ... ، گفتی: مادر است ... . سراغ قفس مرغ ها رفتیم. چند تا پر قهوه ای و سفید و سیاه ریخته بود آن کف! انگار آن خانه ی مخروبه روزها بود که رنگ آب و رُفت و روب به خودش ندیده بود.

می خواستم وارد عمارت شوم. روی اولین پله که پا گذاشتم، فرو رفت ... سنگش بدجوری شکسته بود و زیر پایم لغزید ... تعادلم را حفظ کردم، اما تا رسیدن به آخرین پله نصف عمر شدم. حواست به من نبود ... هنوز کنار قفس مرغ ها بودی و می خواستی پرها را جمع کنی برای کاردستی. با صدای جیغ من از جایت جستی و ... (بقیه در ادامه مطلب).




کلمات کلیدی :دل نوشته های من
.:: ادامه ی مطلب ::.
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠

نظرات ()

 
 
تبریک

همه تو را به هم تبریک می گویند

آن قدر که مبارکی

پاییز ...




کلمات کلیدی :دل نوشته های من
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠

نظرات ()

 
 
غروب غریبی

غزل غزل، به هوا می پرد تمام دلم

دلی که شاهد حزن ترانه های من است

دلی که درد عجیبی گرفته هر جایش

دلی که منقلب از بغض و های های من است

بساط گفتنِ از دردهای من برپاست

تمام حور و ملک رو به روی من جمعند

قرار شد بنویسم من از تمام دلم

بگویم از غم و دردی که دوره ام کردند

من آن کبوتر بی بال بی قرارم که

تمام اهل زمین از تخیلم دورند

مرا به تهمت و تزویر می کنند صدا

گمان مکن که تمامی ز چشم ها، کورند

محبتی که بریزم به دامن همه شان ...

خدای خوب و رحیمم که خوب می دانند ...

من از «غروب غریبی» گلایه ها دارم

تو دیده ای که مرا از خدام می رانند؟!

به واژه واژه ی حرفم قسم که دلگیرم

من از تمام زمین و تمام آدم هاش

خدا! مخاطب من تو ... تمام قلبم تو ...

بگو چگونه بنالم من از دل و غم هاش؟!

خدا ببین تو مرا ... دست های من خالی ست

ببین که عالم و آدم ز عشق ها پوچ است

ببین که بی تو نفس ها تمام می شود و

ببین که چشم دلم بی بهانه در کوچ است

دلم رها ز خودم، چشم ها پر از تشویش

من از سیاهی شب، از زمانه می ترسم

مرا ببر به همان عالمِ جدا از من

مرا ببر که از این بی کرانه می ترسم

ببر مرا که دلم خسته از تحمل هاست

ببر که جای من این جا میان مردم نیست

ببر که بی تو دلم از زمانه می گیرد

بگو که نام من از جمع عاشقان گم نیست ...

.

.

.

و گفتگوی کبوتر – منِ شکسته سبو –

و بوسه های خدا روی پلک عاطفه ام

«خدا! تمامی من تو ... تمام قلبم تو ...»

و لمس بودن او روی کلک عاطفه ام ...

هوا هوای رسیدن، هوا هوای عروج

- و من که ملتهبم از هجوم نامردی

دو بال خسته ی زخمی به روی شانه ی من

و لحظه های رسیدن به اوج بی دردی ... .




کلمات کلیدی :دل نوشته های من
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠

نظرات ()

 
 
نه خیلی سپید، نه خیلی سیاه

برای فریاد کشیدن کمم

برای ساکت ماندن بسیار

دست خودم نیست

نمی توانم مثل قبل باشم این روزها!

حالا منم

نه خیلی سیاه

نه خیلی سپید

خاکستری خاکستری

با لکه های بغض

با لکه های درد

کبوتری که تیر خورده به بال هایش

و قلب زخمی اش دیگر

اشتهای پرواز ندارد ... .




کلمات کلیدی :دل نوشته های من
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

نظرات ()

 
 
داغِ شقایق

بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق ...

دلگیرم از تمامی دنیا خدای من

دل خون تر از شقایق پر داغم آن چنان

کآتش گرفته جان و دل مبتلای من

 

ای آسمان شب زده رحمی ... ترحّمی

بر این غریب خسته دل بی نوا بکن

این جا مرا به تیغ ستم ها کشیده اند

شب را از این غریبِ پر از غم رها بکن

 

آری ... ببار بر دل آتش کشیده ام

لبریزم از هجوم غزل های پر غبار

خاموش ... تا رها شوم از داغ و سوز و درد

بر این کویر ملتهب بینوا ببار

 

دلگیرم از تمامی دنیا، تمام شهر

از این همه دروغ و ریا ... اشک بی پناه ...

این جا مرا به حبس ابد حکم داده اند

دلگیرم از قضاوت محتوم و بغض و آه ...

 

اصلاً ببین شکسته تر از قلب من کجاست؟!

این ریزش تمام غرور دل من است

هرچند بی قرار و غریب و شکسته ام

اما دلم به بارش این ابر روشن است

 

بر من ببار تا که بدانم صدای من

در انتهای حنجره محبوس و بسته نیست

بر من ببار تا که دلم حس کند دگر

از این هم دروغ و تظاهر شکسته نیست ... .




کلمات کلیدی :دل نوشته های من
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠

نظرات ()

 
 
........................ مطالب قدیمی‌تر >>

مطالب پیشین
 


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by sarwesahi
Design By : wWw.Theme-Designer.Com