قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

سروِ سَهی

من هر از گاهی دلم را روی کاغذ می تکانم، می نویسم ... می نویسم درد خود را با مداد بی زبانم ...  

 

 


 
درباره :ساحت گور تو سروستان شد؛ ای عزیز دل من؟! تو کدامین سروی؟
پروفایل مدیر : الف.سین.شین

 

 

 



 
 


 

سوار مه جبین

من آن سوار مه­جبین را می شناسم

آن آشنای غصه بر دوش و پر از مهر

انگار لبخند و نگاه مهربانش

هردم خیالات مرا در جا کند سِحر

 ¤

من آن سوار مه­جبین را دوست دارم

وقتی نگاهش با نگاهم حرف دارد

انگار چشمان به رنگ آسمانش

با اشک­های بی­پناهم حرف دارد

 ¤

ای کاش باشد لحظه و آنی کنارم

تا اشک­های صادقم را او بچیند

تا گریه­های بی­صدای سینه­ام را

با جلوه­ی دریایی روحش ببیند

¤ 

ای کاش باشد لحظه­ای تنها کنارم

تا از فرات فاطمه، آرام جانم

مشکی پر از کوثر به سویش پر بگیرد

لب­های خشکش را به سیرابی رسانم

¤ 

ای کاش باشد لحظه­ای تنها کنارم

تا بازوان مهربانش را ببوسم

تا شانه­های زخمی مولای خود را

با حسرت و بغضی پر از غوغا ببوسم

 ¤

ای لشکر خونخوار و ننگ آلود تاریخ!

در دست شیطان درون پژمرده بودی

ای کاش با شمشیر تقدیر الهی

در آن کویر مردمی­ها مرده بودی

 ¤

مولای من، آقای من، معصوم پنجم!

ای کاش بودی لحظه­ای تنها کنارم

تا غنچه غنچه اشک­هایم را بچینی

بر ساحل دستت چو موجی جان سپارم...




کلمات کلیدی :چاپ در روزنامه ی همشهری
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩

نظرات ()

 
 
بوسه ی خداحافظی...

یادته اون شبی رو که قرار بود واسه همیشه بری؟

من گریه می کردم و توی سکوت صدای هق هقم می پیچید. دلم می خواست هرچی توی دنیا دارم،  عشقم، قلبم و تموم وجودم رو بدم بهت تا نری...

یادته؟!

اون شب بارون می اومد و خط راستی بین چشم من و چشم تو به وجود اومده بود؛

تو بغض کرده بودی؛ شاید متظر تلنگری بودی که باعث بشه تو هم مثل من اشک بریزی. شاید نمی خواستی غرور مردونه ت رو بشکنی...

دستای گرمت با دستای سرد من بازی می کرد و قلبم سخت گرفته بود...

می ترسیدم اگه تو بری... اگه این فاصله ها... !!!

گونه م رو بوسیدی و این آخرین بوسه ای بود که نثارم کردی، و شاید بوسه ی خداحافظی...؟!

آروم زیر لب زمزمه کردی که:«برمی گردم...»، امّا... خیلی وقته به انتظارت نشستم. بیا و جواب تموم نگاه های عاشقونه ی من که به در خیره ست بده...

چقدر فریاد بزنم:«من بابامو می خوام...»!!!




کلمات کلیدی :دل نوشته های من، چاپ در روزنامه ی همشهری
  نوشته شده توسط الف.سین.شین در یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧

نظرات ()

 
 
مطالب پیشین
 


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by sarwesahi
Design By : wWw.Theme-Designer.Com